تبریک

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

که نبی شد پسر آمنه، ماه عربی

بعثتی کرد که ابلیس طمع کرد به عفو

رحمتی کرد که خاموش شود هر غضبی

عید مبعث بر مسلمین جهان مبارک

_____________________

ای مکه احمد آمده آغوش خود را باز کن

ای کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن

ای بت ثنای مصطفی با نام حق آغاز کن

ای آفرینش یک صدا آهنگ وحدت ساز کن.

خسته شدم...

بدجور پام درد داره.هرچقدر می‌خوام سرگرم کنم خودمو حس آرام کردن نمیاد .خدا همه مریضا رو بحق باب الحوائج موسی بن جعفر شفا بده.خدا به جانبازان و معلولین صبر وپاداش بده چقدر سخته 😔😔😔😢

اعتکاف امسال هم گذشت امیدوارم سالهای بعدی توفیق داشته باشیم .امسال خیلی شلوغ بود جمعیت از سالهای گذشته ماشاالله چند برابر شده بود ولی متاسفانه یکم بی‌نظم شده بود همه چی.امسال خیلی ها 16/17ساله بودند و جالب بود که تا حالا نماز نخونده بودند.وبرای اولین بار طعم عشق رو حال میکردند.عاشف حالشون بودم.حس میکردم خدا خیلی ویژه دوستشون داشت وصداشون کرده بود.حالی بود امسال.خداروشکر.خدا به خادمین توفیق واجر بده زحمت زیاد کشیدن.

خب 22بهمن امسال منتها من نشد برم وقتی آقا تشکر کرد خیلی به خود بی نصیبم اشک ریختم.چقدر سخت بود.چون دوبار باعصا خورده بودم زمین هیچ کی از خانوادم قبول نکردن برم وگفتن جات دوبار شعار میدیم.بهر حال گذشت تامن باشم بی احتیاطی نکنم.

ماشاالله به مردم.به عشقشون.به شجاعتشون.امیدوارم امام زمان دعاشون کنه که از راه ولایت خارج نشوند...

سلام فرمانده.تمام زندگیم🏵️🏵️🏵️🏵️

مرات ولی

– غلامرضا سازگار

من کیستم ولی خداوند اکبرم
آیینۀ تمام نمای پیمبرم
آرام جان فاطمه و نجل حیدرم
باب‌الحوائج همه موسی‌بن‌جعفرم
مولای کائنات و امام سما و ارض
بر جن و انس هادی و مولا و رهبرم
امروز باب حاجت خلقم به کاظمین
فردا پناه خلق به صحرای محشرم
هر سال و ماه و هفته و هر روز و شب رسد
هر دم به جن و انس و ملک فیض دیگرم
دریای نور شش دُرِ ناب محمّدی
بر شش سپهر نور فروزنده اخترم
قرآن روی دست ششم حجت خدا
بر روی سینه همچو رضا هست کوثرم
هنگام کظم غیظ به خلق محمدی
ریزد فرو به خنده ز لب در و گوهرم
من نخل باغ وحیم و سنگم اگر زنند
ریزد هماره میوۀ توحید از برم
گنجینۀ علوم خدا سینۀ من است
تا حشر بر کتاب خداوند داورم
تنها خداست مادح ما خاندان و بس
من از ثنای خلق دو عالم فراترم
من مشعل هدایتم و با فروغ خود
در تیرگی به قلب شما نورگسترم
تنها نه باب حاجت خلقم در این جهان
در روز حشر هم به شما یار و یاورم
من پیشتاز و رهبر آزادمردی‌ام
زنجیر گشته اسلحه و حبس سنگرم
در مکتب منور و مشعل فروز وحی
در پیکر ولایت روح مطهرم
در حلقه‌های سلسله بین سیاه چال
نام خدا به لب شده ذکر مکررم
سجاده, خاک و آب وضو, اشکِ نیمه‌شب
این سجده‌های دائم و این دیدۀ ترم
مانند یک جنین که در آغوش مادر است
شب تا به صبح بر سر زانو بوَد سرم
پایم میان سلسله چشمم بوَد به در
گویی نشسته است رضا در برابرم
با هر نفس که می‌کشم انگار می‌‌کنم
باشد درون حبس نفس‌های آخرم
وقتی که تازیانه زند خصم بر تنم
گریم به یاد پیکر مجروح مادرم
زندان من چراغ ندارد خدا گواست
چون شمع آب گشته در این حبس پیکرم
ممکن نبود و نیست در این تیرگی دمی
بر زخم‌های سلسلۀ خویش بنگرم
با تازیانه خصم مرا می‌زد و نگفت
چیزی بجا نمانده ز اندام لاغرم
آزادی‌ام چه فایده دارد از این قفس
وقتی شکسته بال من و ریخته پرم
سوز درون «میثم» خونین جگر شود
هـر دم که بـاد می‌دهد از سینۀ آذرم.

ماه رجب التماس دعا

سید هاشم وفایی

مگذار که دلخسته و دلخون باشیم

بگذار که برلطف تو مدیون باشیم

در ماه رجب آرزوی ما این است

ایکاش که ما از رجبیون باشیم