السلام علیک یا خورشید
زلفت اگر نبود نسیم سحر نبود
گمراه میشدیم نگاهت اگر نبود
مهر شـما بـه داد تمنای مـا رسید
ورنه پل صراط چنین بیخطر نبود
تعداد بی نظیریتان روی این زمین
از چهارده نفر بـه خدا بیشتر نبود
پیراهن اشتیاق نسیمانه اي نداشت
تا چشم هاي حضرت یعقوب تر نبود
بی تـو چـه گویمت کـه دراین خاک سرزمین
صدها درخت بود ولیکن ثمر نبود
اي آخرین بهار چرا دیر کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دیر کرده اي؟
این جشن ها برای تـو تشکیل می شود
این اشک ها برای تـو تنزیل می شود
وقتی برای آمدنت گریه می کنیم
چشمانمان بـه آینه تبدیل می شود
بوی خزان گرفتۀ پاییز میدهد
سالی کـه بینگاه تـو تحویل می شود
ایمان مـا کـه اکثراً از ریشه ناقص اسـت
با مقدم ظهور تـو تکمیل می شود
تقویم را ورق بزن و انتخاب کن
این جمعه ها برای تـو تعطیل میشود
اي آخرین بهار چرا دیر کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دیر کرده اي؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:37 توسط عاطفه جلیلیان
|