سلام
اینبار هم خدارو شاکرم درحیاتی دوباره عشق رو دیدم.إن شاالله درمماتم در لحظه جان سپردنم دستم رو بگیرند وایمانم را بواسطه این بزرگواران محفوظ بدارند.
2شهریور سال 1402بالاخره راه افتادیم بطرف مهران.جمعیت شلوغ بود اما روان.بعد از کلی راه رفتن از این طرف مرز به ترمینال آن طرف مرز سوار یه ون شدیم و راهی اول کربلا.امام حسین نظر لطفی کرد ومارو پذیرفت و بدون هیچ راه رفتن و سختی یه حسینه نزدیک خیابان باب القبله که صاحبش ابو فوأدبود پذیرفته شدیم
القصه...
دوشبی در جوار امام حسین علیه السلام مرد باغیرت حرم حضرت عباس بودیم.انقدر بخلوتی رسید که یه بار نماز هم زیر قبه خواندیم.یکشب کاظمین ویک شب سامرا وسید محمد ودوطفلان مسلم وبعد راهی نجف اشرف.که متاسفانه زیارت ما از دور بود بخاطرشلوغی حرم برای خانم ها بسته بود.کوفه و اعمال های باشکوهش.وروز چهارشنبه عصر شروع به پیاده روی کردیم.بعد از 4روز به کربلا رسیدیم.از دور زیارت اربعین وباچه سختی به ماشین پیدا کردیم و به مرز برگشتیم...
إن شاالله خدا از همه قبول کنه .دعاگوی بزرگواران بودم
مارو بسیار دعا کنید