نه همین مکه منور شده از طلعت او
ز سما تا به سمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که به طور
سالها در طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل ‏اللَّه بود
نار نمرود به یک باره گلستان آمد

گر نبردی به زبان نوح نبی نامش را
کی نجات از یم و گرداب و ز طوفان آمد

یوسف مصر گر این نام نبردی به زبان
کی نجاتش ز چَه و گوشه‏ ی زندان آمد

چون نباشد ز ازل تا به ابد همتایش
همسرش شیر خدا سرور مردان آمد

زین دو دریای فضیلت که بهم شد واصل
یازده گوهر رخشنده بدامان آمد

به همین ام ابیها نبی‏ اش خواند ز حق
ام‏ فضل ام ‏الکتاب ام ‏امامان آمد

شب مولود مهین دخت محمد باشد
عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد

تا که تبریک بگوید به جهان شیعه او
(کربلائی) ز شعف شاد و غزلخوان آمد

نادعلی کربلایی